آرينآرين، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

گل پسری

اولين سفر طولاني آرين

1390/4/23 12:19
274 بازدید
اشتراک گذاری

ما بابا و مامان آرين از موقعي كه ازدواج كرديم تا وقتي كه آرين دنيا اومد معمولاً سفرهاي طولاني نرفتيم فقط يه بار يه سفر 5 روزه به مشهد رفتيم. اما از موقعي كه آرين به ما اضافه شده خدا رو شكر تعداد سفرهامون بيشتر شده و آخريش يه سفر به مشهد مقدس بود كه تفاوت عمده اي با سفراي قبليمون داشت هم اينكه آرين عزيزمون همراهمون بود و هم اينكه اين بار با ماشين پدربزرگ آرين البته با رانندگي باباي آرين به سفر رفتيم.

ما بابا و مامان آرين از موقعي كه ازدواج كرديم تا وقتي كه آرين دنيا اومد معمولاً سفرهاي طولاني نرفتيم فقط يه بار يه سفر 5 روزه به مشهد رفتيم. اما از موقعي كه آرين به ما اضافه شده خدا رو شكر تعداد سفرهامون بيشتر شده و آخريش يه سفر به مشهد مقدس بود كه تفاوت عمده اي با سفراي قبليمون داشت هم اينكه آرين عزيزمون همراهمون بود و هم اينكه اين بار با ماشين پدربزرگ آرين البته با رانندگي باباي آرين به سفر رفتيم.

تقريباً از همون اول سفر همه‌ي اطرافيان نزديك ما با سفرمون با ماشين شخصي‌مون بدليل اينكه من (باباي آرين) تا حالا هرگز تو جاده خارج از شهر با مسافتهاي طولاني رانندگي نكرده بودم مخالفت كردند اما من خودم مي دونستم كه مي تونم اين كار رو بكنم به همين دليل همراه با آرين و مامانش و بابا و مامان خودم و عموي آرين به طرف مشهد به راه افتاديم.

البته قبل از اينكه به مشهد برسيم به زيارت حضرت معصومه و مسجد جمكران رفتيم و چون خونه دخترعمومون هم قم بود يه سر به خونه‌شون زديم- اين اولين بار بود كه آرين به خونه اونا مي‌اومد و خيلي ازش خوششون اومده بود -  كه باعث شد شب رو خونه اونا بمونيم و فردا صبح به طرف مشهد راه بيافتيم  يه روز بعد به مشهد رفتيم و يه راست به حرم امام رضا رفتيم و آرين عزيزمون براي اولين به زيارت امام هشتم نائل شد. از اينكه تونسته بودم آرين و مامانش رو به زيارت امام رضا بيارم از خوشحالي تو پوست خودم نمي گنجيدم چون همش فكر مي كردم كه احتمالاً برامون جور نميشه كه خوشبختانه امام خودش طلبيده بودمون.

چند روزي مشهد بوديم و بعد از راه شمال برگشتيم و يه سر هم به ساحل دريا زديم اما متأسفانه ما از طريق بندر گز به ساحل رفتيم كه با يه صحنه ناراحت كننده روبرو شديم ساحل دريا خيلي كثيف و لجني بود و حالمون حسابي گرفته شد، اما آرين اونجا حسابي بازي كرد و چند عكس خيلي قشنگ هم ازش گرفتيم و راه افتاديم به سمت خونه يه شب رو هم توي دماوند بوديم و فردا بعدازظهر رسيدم خونه خودمون.

خلاصه سفر شش روزه ما تمام شد و فقط خاطرات خوشش براي ماها كه بزرگتر بوديم و عكساي يادگاريش  هم برای ما و هم برای آرين باقي موند!!!!!   لبخندلبخند

به اميد روزي كه آرين بزرگ بشه و از ديدن اون عكسا لذت ببره

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل پسری می باشد